|
امام مهدی موعود(عج) در حدیث دیگران |
|
سهشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٢ امام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) درباره حضرت مهدى(ع) بر اساس « نهج البلاغه » چاپ صبحى صالح « و خلَّف فينا رايةَ الحقِّ ، مَن تَقدَّمها مَرق ، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق ، و مَن لَزِمها لَحَق ، دليلُها مَكيثُ الكَـلام ، بَطـِىءُ القِيام ، سَريعٌ إذا قَام ، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَكم ، و أَشَرتم إليه بِـأَصابِعِكم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللهُ ، حتَّى يُطلِعَ اللهُ لَكم مَن يَجمَعُكم ، و يَضُـمُّ نَشرَكم ، فلاتَطمَعوا فِى غَيرِ مُقبِل ، و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِر ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَـيْهِ ، و تَثبُتَ الأُخرَى ، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُـتا جَمِيعاً » او ( پيامبر ) پرچم حق را برافراشت و در ميان ما به يادگار گذارد; آن كس كه از زير سايه اين پرچم پاى پيش نهد از شريعت اسلام خارج گردد; و آن كس كه از پيرويش سر باز زند به هلاكت رسد; و سرانجام كسيكه زير سايه اين پرچم به پيش رود راه سعادت پيموده و به آن دست يابد. پرچمدار اين پرچم با شكيبائى و آرامش سخن گويد; و با كندى و تأنى در اجراى كارها بپا خيزد; امّا چون بپا خواست بسى شتاب كند تا به پيروزى نهائى رسد; پس آنگاه كه سر در گرو فرمانش نهاديد ، و با سرانگشت به سويش اشاره كرديد ، دوران او سپرى شده و مرگش فرارسد. از آن پس ناگزير مدتى كه مشيت الهى اقتضاء كند در انتظار بسر بريد ، آنگاه خداوند شخصيتى را برانگيزد تا شما را ( كه به اختـلاف و جـدائى گرائيده ايد ) جمع كند و پراكندگى شما را سر و سامان بخشد. پس به كسيكه ( چيزيكه ) رو نكرده دل مبنديد; و از آن كه رو گردانده نااميد مشويد( [3] ). آگاه باشيد كه آل محمّد صلَّى الله عليه و آله همانند ستارگان اين گنبد مينا باشند; آن هنگام كه يكى از آنها غروب كند ديگرى بدرخشد. گوئى چنان است كه در پرتو آل محمد(ص) نعمتهاى الهى را بر شما فراوان و تمام شده مى بينم; و آنچه را كه آرزويش را در دل مى پرورانديد بدان دست يافتيد. ابن ابى الحديد مى نويسد:امام اين خطبه را در سومين جمعه زمامدارى خود ايراد فرمود; و ضمن آن به مطالبى پيرامون احوال خود اشاره كرد. سپس همچون ديگر شارحان ، بى چون و چرا هدف از ايراد اين خطبـه را پيشگـوئى از مهـدى و توصيف آن حضرت دانسته و مى گويد: شخصى را كه خدا برمى انگيزد از اهل بيت است; و اين سخن اشاره به مهـدى آخرالزمان مى باشد و در نزد ما ( اهل تسنن ) غير موجود است و از اين پس وجود پيدا خواهد كرد; و به عقيده اماميه اكنون موجود مى باشد( [4] ). « يَعطِفُ الهَوى عَلَى الهُدى ، إذا عَطَفُوا الهُدى عَلَى الهَوى ، و يَعطِفُ الرَّأىَ عَلَى القُرآنِ ، إذا عَطَفُوا القرآنَ على الرَّأىِ ، حتَّى تَقُومَ الحَربُ بِكم عَلى ساق ، بادِياً نَواجِذُها ، مَملُوءَةً أَخْلافُها ، حُلْواً رَضاعُها ، عَلْقَماً عاقِبَتُها » او هواى نفس را به هدايت و رهنمود الهى بر مى گرداند ، آن هنگام كه مردم هدايت الهى را به خواسته هاى نفسانى بر گردانده اند. و آنگاه كه مردم قرآن را تفسير به رأى كنند او آراء و نظريات را به قرآن گرايش دهد. ابن ابى الحديد پيرامون اين فراز سخنان امام على(ع) مى گويد: اين كلام اشاره به امامى است كه خداوند او را در آخرالزمان به وجود مى آورد و همو باشد كه در روايات و آثار به او نويد داده شده است ; و مقصود از گرايش به قرآن ، لغو احكام صادره از روى رأى و قياس ، و منع از عمل بر طبق گمان و تخمين ، و جايگزين كردن عمل بر طبق قرآن است. و امام(ع) در فراز بعد چنين خاطر نشان مى فرمايد كه: رويدادها وحوادث بدانجا منتهى مى شود كه جنگ همه را به پا خيزاند ، و همانند حيوان درنده اى كه در موقع حمله دهان خود را براى دريدن شكار و بلعيدن آن ، تا آخرين حد باز مى كند به شما نيشخند زند; پستانهاى آن از شير پر گشته( [5] ); مكيدن شير آن بس شيرين است ، و سرانجام بس زهرآگين. امام(ع) اين چنين سخن را ادامه مى دهند كه: « أَلا وَ فِى غَد ــ و سَيأْتى غَدٌ بِما لا تَعرِفوُن ــ يَأخُذُ الْوَالِى مِن غَيرِها عُمَّالِها عَلى مَساوِىءِ أَعْمَالِها ، و تُخرِجُ لَهُ الأَرضُ أَفالِيذَ كَبِدِها ، و تُلقِى إِلَيهِ سِلماً مَقاليدَها ، فَيُريكم كيفَ عَدلُ السِّيرةِ ، وَ يُحيِى مَيِّـتَ الكِتابِ و السُّـنَّةِ » آگاه باشيد ، در فردا ـ فردائى كه از آمدنش و آنچه همراه دارد نا آگاهيد ـ والى و زمامدار ( با اين ويژگى كه بر اساس وراثت از حكومت هاى قبل ، يا بند و بست با گروهها و احزاب چپ و راست ، يا سرسپردگى به استعمارگران شرق و غرب روى كار نيامده ) ; كارفرمايان و عمال آن حكومتها را بحسب تجاوزات و خيانتهائى كه مرتكب شده اند ، محاكمه نموده ، به كيفر رساند; و زمين پاره هاى جگر خود را براى او بيرون آورد ، و از روى تسليم و فروتنى كليدهاى خود ( اختيار گوشه و كنار جهان ) را به سوى او اندازد; و آنگاه او روش زمامدارى و آئين دادگسترى پيامبر را به شما نشان دهد ، و آثار مرده و فراموش شده كتاب و سنّت را دگر بار زنده ، و به اجراء و گسترش در آورد. ابن ابى الحديد در ذيل اين فراز نوشته است: « أن الوالى يعنى امام الذى يخلقه الله تعالى فى آخر الزمان » بدون شك مقصود از والى در اين عبارت امامى است كه خداوند او را در آخر الزمان خلق خواهد كرد. و علامه قندوزى نيز اين فراز از كلام اميرالمؤمنين(ع) را تحت عنوان « فى ايراد الكلمات القدسية لعلى كرم الله وجهه ، التى ذكرها فى شأن المهدى فى كتاب نهج البلاغه » آورده است( [9] ). و حاكم در « مستدرك » به نقل از مجاهد از ابن عباس آورده كه گفت: و اما مهدى آنست كه پر مى كند زمين را از عدالت ، همچنانكه پر شده باشد از ستم; و در اين موقع چهارپايان و درندگان در امنيت بسر خواهند برد; و زمين پاره هاى جگرش را بيرون اندازد. مجاهد پرسيد: پاره هاى جگر زمين چيست؟ ابن عباس پاسخ داد: قطعاتى همانند ستونهائى از طلا و نقره( [10] ). « . . . يا قومِ هذَا إِبانُ وُرودِ كُلِّ مَوعُود ، و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون. أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها مِنَّا يَسرِى فِيهَا بِسِراج مُنِير ، و يَحذُو فِيهَا عَلَى مِثالِ الصَّـالِحِين ، لِيَـحُلَّ فِيهَا رِبقاً ، و يُعتِقَ فِيهَا رِقَّاً ، و يَصدَعَ شَعْباً ، و يَشعَبَ صَدعاً ، فِى سِترِة عَنِ النَّاس ، لاَ يُـبصِرُ القَائِفُ أَثَرَهُ ، وَ لَو تَابَعَ نَظَرَهُ . . . » اى مردم اكنون هنگام فرا رسيدن فتنه هائى است كه به شما وعده داده شده; و نزديك است برخورد با رويدادهائى كه حقيقت آن بر شما ناشناخته و مبهم خواهد بود. دانسته باشيد آنكس كه از طريق ما ( مهدى موعود منتظر ) به راز اين فتنه ها پى برد و آن روزگار را دريابد ، با مشعل فروزان هدايت ره بسپرد ، و به سيره و روش پاكان و نيكان ( پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام ) رفتار نمايد ، تا در آن گير و دار گره ها را بگشايد ، و بردگانِ در بند ظلم و خودخواهى و ملّت هاى اسير استعمار را از بردگى و اسارت برهاند ، توده هاى گمراهى و ستمگرى را متلاشى و پراكنده سازد ، و حق طلبان را گردهم آورد ، و بديگر عبارت تشكيلات كفر و ستم را بر هم زند و جدائى و تفرقه اسلام و مسلمانان را تبديل به يكپارچگى نموده و سامان بخشد. اين رهبر ( مدتها بلكه قرنها ) در پنهانى از مردم بسر برد و هر چند ديگران كوشش كنند تا اثرش را بيابند ، نشانى از رد پايش نيابند. در اين هنگام گروهى از مؤمنان براى درهم كوبيدن فتنه ها آماده شوند ، همچون آماده شدن شمشير كه در دست آهنگر صيقل داده شده. همينان چشمانشان به نور و فروغ قرآن روشن گردد ، موج با شكوه تفسير قرآن در گوش دلشان طنين انداز شود ، شامگاهان و صبحگاهان جانشان از چشمه حكمت و معارف الهى سيراب گردد. ابن ابى الحديد پيرامون اين سخن مى گويد: جمله « و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون » كنايه از پيش آمدهاى مهم و رويدادهاى بى سابقه از قبيل دابة الارض( [11] ) ، دجال ، فتنه ها و كارهاى خارق العاده و وهم انگيز او ، ظهور سفيانى ، و كشتار بيش از حد مردم است. آنگاه مى نويسد: امام با ايراد جمله « أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها » بذكر مهدى آل محمد(ص) پرداخته كه از كتاب و سنّت پيروى مى كند. و جمله « فِى سِترة عَنِ النَّاس » بيانگر موضوع پنهانى و غيبت اين شخصيت والا مقام مورد اشاره است. سپس مى گويد: اين موضوع اماميه را در عقيده مذهبى ( ولادت حضرت مهدى(ع) ) سودى نبخشد; هرچند كه پنداشته اند سخن امام تصريح به گفته آنها درباره غيبت مهدى است; زيرا جايز است كه خداوند اين چنين امامى را در آخر الزمان بيافريند و مدتى در پنهانى بسر برد ، و داراى مبلغين و نمايندگانى باشد كه دستورات او را به اجرا در آورند ، و از آن پس ظهور نمايد و زمام كشورها را بدست گيرد و حكومتها را زير سلطه خود درآورد و جهان را مسخر فرمايد.( [12] ) اكنون توجه خوانندگان رابدين نكته جلب مى نمايد كه ابن ابى الحديد از يكسو انطباق كلام اميرالمؤمنين(ع) را بر عقيده شيعه درباره حضرت مهدى حجة بن الحسن العسكرى(ع) و ولادت و زنده بودن آن بزرگوار باور نكرده و رد مى كند; و از سوى ديگر جايز و ممكن مى داند كه حضرت مهدى(ع) پس از بدنيا آمدن ، مدتى را در حال غيبت و پنهانى بسر برد ، و نمايندگان و مبلغين از طرف حضرتش به وظائف محوله دينى پردازند ; آنگاه ظهور كند و رسماً مشغول به كار گردد. بدون شكّ اين نظريه جز تعصّب ولقمه دور سر گردانيدن ، توجيه ديگرى نمى تواند داشته باشد ; چه اگر ممكن باشد كه آن حضرت بعد از بدنيا آمدن غايب گردد و . . . پس همان نظريه اى را ارائه داده است كه شيعه مى گويد ، منتها با يك اختلاف غير اساسى ; و آن اينكه شيعه معتقد به ولادت امام زمان در سال 256 هجرى است ، و اين اعتقاد مبتنى بر دهها حديث از ناحيه امامان معصوم عليهم السَّـلام ، و اعترافات بيش از يكصد نفر از مورخان و دانشمندان اهل تسنن است كه در مقدمه بدانها اشاره شد. نيز علامه قندوزى در باب 74 « ينابيع المودّة » اين فراز از كلام امام را بعنوان مهدى موعود اسلام و مورد نظر شيعه ايراد نموده است.
« وَ قَد طَلـَعَ طَالِعٌ ، وَ لَمـَعَ لاَمِعٌ ، وَ لاَحَ لاَئِحٌ ، وَ اعتَدَلَ مَائِلٌ ، وَ استَبدَلَ اللهُ بِقَوم قَوماً ، وَ بِيَـوم يَوماً ، وَ انتَـظَرْنَا الْغِيَرَ إنْتِظَارَ الْمـُجدِبِ الْمـَطَرَ. وَ إِنَّمـَا الأَئِمـَّةُ قَوَّامُ اللهِ عَلى خَلْقِهِ ، وَ عُرَفَاؤُهُ عَلى عِبَادِهِ. . . » طلوع كننده اى طالع شد; و درخشنده اى بدرخشيد; و آشكار كننده اى آشكار گرديد; و آنچه به انحراف گرائيده بود به حق و اعتدال برگشت; و خداوند گروهى را به گروهى تبديل ، و روزى را در برابر روزى قرار داد. جز اين نيست كه امامان ( بر حق ) پاسداران الهى بر خلق خدا هستند ، و آگاهان مراقب از طرف او بر بندگانش; كسى به بهشت نخواهد رفت مگر اينكه آنان را بشناسد; و هيچكس به دوزخ نخواهد رفت جز آنكه پيشوايان ( بر حق ) را انكار كند ، و آنها او را جزو پيروان خود ندانند. ناگفته پيدا است كه مقصود از اين سخن ــ كه شرط رفتن به بهشت را شناخت امامان ، و مايه رفتن به جهنم را نشناختن امامان(ع) و انكار آنان اعلام نموده ــ شناختن و نشناختن امامان دروغين و پيشوايان ظلم و گمراهى نيست. بنابراين متصديان امر خلافت قبل از على(ع) ، و معاويه ها و يزيدها و مروان ها و عبدالملك ها و هشام ها از بنى اميه ، و سفاح ها و منصورها ، و هرون ها و مأمون ها و متوكل ها و معتمدها و ديگران از بنى العباس ( كه سراسر عمرشان به كشتار اهل بيت پيامبر(ص) ، و قتل و غارت مؤمنين و سادات ، و پر كردن زندانها از افراد بيگناه ، و راه انداختن مجالس شراب و قمار و زنا و هتك اسلام ، و انواع جنايت طى گرديد ) كسانى نبودند كه شناخت آنها شرط سعادت و نشناختنشان مايه گرفتارى باشد. آرى اگر مقصود از اين كلام ، افراد نامبرده باشد ، زمامداران خائن كشورها و مناطق مسلمان نشين و نوكران خود فروخته استعمار نيز دست كمى از آنان نداشته ، و بايد آنها هم معرفتشان مايه سعادت و عدم شناختشان مايه جهنم باشد; و اين مطلبى است كه هيچ مسلمان عاقلى زيربار آنها نمى رود. چنانكه هدف از شناسائى امامان راستين ، تنها شناختن نام آنها و نام پدرانشان و اطلاع بر تاريخ ولادت و درگذشتشان نيست. بلكه هدف اصلى از اين وظيفه بزرگ اسلامى شناختن امام است با ويژگيهاى علمى و سيره اخلاقى ، اجتماعى ، سياسى ، و ديگر شؤون شخصى و امامتى ، و اعتراف عقيدتى و عملى بمقام ولايت او. و مقصود از شناخت آنان مردم را ، شناختن بعنوان شيعه و در خط پيروى آنان بودن است; و اين درست همان معرفت و شناسائى طرفينى مايه رفتن به بهشت و رهائى از جهنّم است. اكنون با توجه به جملات « إِنَّمَـا الا َئمَّةُ قَـوَّامُ اللهِ عَلى خَلْقِـهِ ، وَ عُرَفاؤُهُ على عِبادِه » به اين نكته پى خواهيم برد كه بايد در هر عصر و دوره اى از اعصار و دورانهاى اسلامى كسى وجود داشته باشد كه تحت عنوان « امام » و « پيشوا » قائم بر خلق خدا و مراقب بر بندگان او باشد. اين حقيقتى است غير قابل انكار كه جز بر اساس عقيده شيعه درباره دوازده امام و تولد و حيات امام دوازدهم ، بر هيچ فرقه اى از ديگر فرق اسلامى ( چه شيعه و چه سنى ) منطبق نخواهد شد. بدين ترتيب تنها كسيكه در طول حدود ده قرن و نيم گذشته تا كنون و بعداً هم تا عصر انقلاب جهانى اسلام مى تواند از بين اقشار و توده هاى مختلف اسلامى ، مصداق بى چون و چراى سخن امام اميرالمؤمنين(ع) باشد همانا حضرت بقية الله الأعظم ، مهدى منتظر ، حجة بن الحسن العسكرى(عج) باشد ، كه گذشته از شيعه ، بيش از يكصد و بيست نفر از بزرگان علماى اهل سنت و مراجع درجه اول حديثى ، تاريخى ، و ادبى آنها اعتراف به ولادت و غيبت و نيز قيام جهانى حضرتش در آينده نموده اند. آرى، او هم اكنون در هر كجا كه هست به وظيفه قائميت بر خلق خدا مشغول ، وبه گفته محقق طوسى عليه الرحمة: « وجوده لـطف ، و تصرفه لـطف آخر ، و عدمه منّا »( [13] ) اصل وجودش لطف است ، و دخالتش در امور لطفى ديگر ، و عدم تصرف يا غيبتش از ناحيه ماست.
« . . . قَد لَبِسَ لِلحِكمَة جُنَّـتَها ، وَ أَخَذَها بِجَمِيعِ أَدَبِها مِنَ الإِقبَالِ عَلَيهَا وَ المَعرِفَةِ بِها ، وَ التَّـفَرُّغِ لَها ، فَهِى عِندَ نَفسِهِ ضَالَّـتُهُ الَّتِى يَطلُبُها ، وَ حَاجَتُهُ الَّتِى يَسأَلُ عَنهَا. فَهُوَ مُغتَرِبٌ إِذَا اغْتَرَبَ الإِسلامُ ، وَ ضَرَبَ بِعَسِيبِ ذَنَبِه وَ أَلصَقَ الأَرضَ بِجِرَانِهِ ، بَقِيَّـةُ مِن بَقَايَا حُجَّتِهِ ، خَلِيفَةٌ مِن خَلائِفِ أَنبِيَائِهِ » همانا زره دانش را بر تن پوشانده ، و آن را با تمام آداب و شرائطى كه مى بايد ــ چون توجه به شناسائى و فراغت بال از سرگرمى به غير آن ــ پس حكمت گمشده او باشد كه پيوسته در جستجوى آن است و خواسته اوست كه در تعقيبش پرس و جو مى كند. آن زمان كه اسلام به غربت گرايد و ( همانند شترى كه رنجور و از راه رفتن باز مانده دم خود را حركت دهد و سينه بر زمين چسباند ) حركت و سازندگى خود را از دست بدهد ، و او ( حضرت مهدى(ع) ) به غربت و پنهانى به سر برد ( تا موقعى كه از طرف خدا مأمور به قيام گردد و اسلام را از غربت و فراموشى و حالت بى تفاوتى مردم برهاند ) . او باقيمانده اى است از حجتهاى خدا و خليفه ايست از خلفاى پيامبران. ابن ابى الحديد پيرامون اين فراز از سخن اميرمؤمنان(ع) نوشته است: اين گفتار را هر گروهى بر اساس عقيده خود تفسير كرده اند. شيعه اماميه گمان كرده اند كه مقصود از اين شخصيت ، مهدى منتظر مى باشد. آنگاه به ايراد نظر صوفيه اهل تسنن و فلاسفه و ديگر همفكران خود ـ كه هيچ يك نه مستند بدليل عقلى است نه نقلى ـ پيرامون اين فراز از سخن امام پرداخته و گويد: به نظر من بعيد نيست كه مراد از اين شخصيت ، قائم آل محمد در آخر وقت باشد ، هنگاميكه خداوند او را بوجود آورد ، هر چند كه ألآن موجود نيست; زيرا در اين كلام دليلى بر وجود او نباشد; و اتفاق همه فرق اسلامى بر اين است كه ( عمر ) دنيا و تكليف مردم جز با ظهور و قيام او پايان نخواهد يافت.( [14] ) اكنون توجه به اين نكته لازم است كه شارح معتزلى ، نخست برداشت شيعه از كلام اميرالمؤمنين(ع) را با ترديد نقل كرده ، ليكن چون برگفته هاى صوفيه و فلاسفه و اصحاب خود دليل قانع كننده اى نيافته ، ناگزير تن به عقيده شيعه و صحت برداشت آن از سخن امام(ع) داده ، و صريحاً اعتراف به پيشگوئى آن حضرت از وجود مهدى و قيام جهانى او كرده است; اما درباره ولادت و حيات حضرتش تشكيك نموده ، مى گويد: در اين كلام چيزى كه در حـال حاضر دليل بر وجود او باشد به نظر نمى رسد. بديهى است كه اين سخن از مثل ابن ابى الحديد ، با مقام فضلى كه داشته ، جز به انكار حقايق و مخالفت از روى تعصّب با شيعه ، به چيز تفسير نمى شود. زيرا اميرمؤمنان(ع) درصدد معرفى اصل موضوع مهدى در اسلام و نقش وجودى او پس از ولادت و ديگر مراحل حياتى آن موعود الهى بوده اند ، نه در مقام خبر دادن از ولادت و موجود بودن كسى كه بيش از دو قرن بعد از حضرتش ولادت يافته ، تا در كلامش اشاره اى به موجوديت او باشد ، و ابن ابى الحديد ( بدون توجه به واقعيت تاريخ حضرت مهدى(ع) ) از آن اشاره بفهمد كه مهدى در قرن هفتم زنده و موجود است ، و الا منكر ولادت و حيات او گردد. در حديثى كه به نقل سيوطى ــ در « عرف الوردى »ص126 ــ ابن ابى شيبه ، احمد بن حنبل( [15] ) ، ابوداوود ، ابويعلى( [16] ) ، و طبرانى از پيامبر(ص) آورده اند كه ضمن پيشگوئى از مقدمات همزمان با ظهور مهدى(ع) ــ همانگونه كه اميرمؤمنان(ع) از اسلام تعبير نموده ــ حضرتش از پيش تعبير و پيشگوئى نموده و مى فرمايد: « يُلقـِى الإِسلاَمَ بِجِرانِهِ إِلَى الأَرض »( [17] ) يعنى اسلام را با كمال آرامش و با تمام ابعاد پياده و گسترده مى كند. نيز نعيم بن حماد در « فتن » ــ بنا به نقل سيد بن طاووس( [18] ) ــ از پيامبر آورده كه فرمود: « مهدى گنجها را استخراج مى كند و اموال را تقسيم. » آنگاه فرمود: « يُلقـِى الإِسلاَمَ بِجـِرانِهِ »
خطبه ۹۳ ) « فانظروا أهل بيت نبيكم ، فان لبدو فالبدوا ، و اذا استنصروكم فانصروهم ، فليفرجن الله الفتنة برجل منا أهل البيت. بأبى إبن خيرة الاماء ، لايعطيهم إلا السيف ، هرجاً هـرجاً موضوعاً على عاتقة ثمانية أشهر ، حتَّى تقول قريش: لو كان هذا من ولد فاطمة لرحمنا.»( [21] ) به اهل بيت پيامبر خود بنگريد; پس اگر آنان بر جاى خود نشستند شما هم بنشينيد; و اگر بپا خواستند شما هم به پا خيزيد; و اگر از شما يارى طلبيدند آنها را يارى دهيد. شكى نيست كه خداوند بوسيله مردى از ما خاندان ( پيامبر ) با در هم كوبيدن فتنه ، مردم را از آن بركنار كند ( آنچنانكه پوست حيوان را از گوشت جدا سازند ). پدرم بفداى پسر بهترين كنيزان كه جز شمشير چيزى بدانها ( فتنه جويان و مفسدان فى الارض ) حوالت ندهد; كشتار و نابودى است كه بدان محكوم شوند; هشت ماه شمشير از دوش ننهد تا آنكه قريش گويند: اگر اين شخص ( مهدى ) از فرزندان فاطمه بود بر ما رحم مى كرد. ابن ابى الحديد مى نويسد: اگر سؤال شود: آن شخصى كه به آن وعده داده شده و امام(ع) با جمله « پدرم بفداى پسر بهترين كنيزان » از وى تعبير نموده كيست؟ گفته مى شود: اما اماميه ، پس به گمان آنها وى امام دوازدهم ايشان است; و وى فرزند كنيزى به نام نرجس مى باشد. اما اصحاب ما ( اهل تسنن ) ، پس گمان كرده اند او فاطمى است كه در آينده از كنيزى متولد خواهد شد ، و در حال حاضر ( عصر ابن ابى الحديد ) موجود نيست.
توضيح : مطلب فوق ، تلخيص کتاب « مهدی منتظر در نهج البلاغه » اقای مهدی فقيه ايمانی می باشد .
[3] ــ شايد مقصود اين باشد كه به امام حاضر كه به دنيا بى توجه است ، يا از اصلاح كار شما در شرائط موجود ناتوان است ، طمع مورزيد; و از امام زمان كه غائب مى شود نااميد نگرديد كه رمز پيروزى و كليد حل مشكلات در دست اوست. چه ممكن است كسيكه روگردانده يك پايش بلغزد ، و پاى ديگرش برقرار ماند ، آنگاه پس از مدتى هر دو با هم بجاى خود برگردند ( و دين خدا را كه دستخوش حوادث شده ثبات و استقرار بخشد ). [4] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 7 ص 94 ـ 95. [5] ــ شايد كنايه از مواد و مهمات جنگى باشد كه از هر سو به جنگجويان اعطاء مى شود ، و بدين وسيله آتش جنگ برافروخته تر مى گردد. [10] ــ مستدرك ، ج 4 ص 514. [11] ــ خداوند در قرآن مجيد ، سوره نمل 27/84 ، سخن از « دابة الارض » به ميان آورده ، و فرموده: « وَ إذِا وَقعَ القَولُ عَلَيهِم أَخرَجنا لَهم دَآبـّةَ الأَرضِ تُكَلِّـمُهم أَنَّ النَّـاسَ كَانُوا بِايَاتِنَا لاَيوُقِنُون » و به موجب نقل اكثر مفسران ، مقصود از « دابة الارض » ( جنبنده زمينى ) موجودى است كه از طرف خدا برانگيخته شود و با علامت مخصوص ، مؤمن و كافر را از هم جدا و مشخص نمايد. رجوع شود به « نهايه » ابن اثير ، ج 2 ص 96. [12] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 9 ص 128. [13] ــ به « شرح تجريد » علامه ، و « شرح تجريد » قوشجى مراجعه شود. [14] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 10 ص 96. [15] ــ مسند احمد بن حنبل ، 6/316. [16] ــ مسند ابويعلى ، ج 12 ص 370 ، شماره 6940. [17] ــ جران به معناى باطن گردن شتر است. [18] ــ الملاحم و الفتن ، ص 44 ، باب 146. جمعه ٥ دی ،۱۳۸٢ جايگاه مهدی ( عج ) نزد اهل سنت
جايگاه مهدی ( عج ) در منابع مکتب خلفا ۱ - « دنيا پايان نگيرد تا مردی از اهل بيتم که همنام من است حاکم عرب گردد . » منابع : سنن ترمذی ج ۹ ص ۷۴ - سنن ابو داوود ج ۲ ص ۷ - مسند احمد ج ۱ ص ۳۷۶ - تاريخ بغداد ج ۴ ص ۳۸۸ - کنز العمال چاپ اول ج ۷ ص ۱۸۸ - تفسير سيوطی در تفسير سوره محمد ( ص ) ايه « فهل ينظرون الا الساعه ...» ج ۶ ص ۵۸ ۲ - « مهدی از ما اهل بيت است و خداوند او را در يک شب اماده قيام می سازد. » منابع : حليه الاولياء ج ۳ ص ۱۷۷- مسند احمد ج ۱ ص ۸۴ - تفسير سيوطی ج ۶ ص ۵۸ - سنن ابن ماجه کتاب الفتن حديث ۴۰۸۵ ۳ - « مهدی از عترت من است و از فرزندان فاطمه » منابع : مستدرک حاکم ج ۴ ص ۵۵۷ - صحيح ابو داوود کتاب المهدی ج ۴ ص ۷ حديث ۴۲۸۴ - سنن ابو داوود ج ۷ ص ۱۳۴ - صحيح ابن ماجه ابواب الفتن باب خروج المهدی - ميزان العتدال ذهبی ج ۲ ص ۲۴ - تفسير سيوطی ج ۶ ص ۵۸ در تفسير سوره محمد ( ص ) ۴ - « مهدی اين امت از اين دو - حسنين - زاده می شود .» منبع : ذخائر العقبی ص ۱۳۶ ۵ - « مهدی از ما اهلالبيت است : کشيده بينی ، فرازين چهره و پيشانی نورانی که زمين را از عدل و داد انباشته گرداند همانگونه که از ظلم و ستم انبوهی گرفته است و ... » منابع : مستدرک حاکم ج ۴ ص ۵۷۷ سنن ابو داود ج ۶ ص ۱۳۶ - صحيح ابو داود حديث ۴۲۸۵ ۶ - « قيامت بر پا نگردد تا زمين از ظلم و ستم و دشمنی انباشته گردد ؛ سپس فردی از اهل بيتم [در بعضی از اين منابع : همنام من است - مردی از فرزندانم - از فرزندان پسرم حسين - ]قيام کند و ان را از عدل و داد پر نمايد همانگونه که از ظلم و ستم انباشته شده بود » منابع : تقريبا در تمامی کتب حديثی اهل سنت البته گاهی با اندکی تفاوت ( نوشتن تک تک اين منابع از حوصله بنده خارج است ) موارد بسيار بود که بهمين چند مورد بسنده گرديد . *** نظر برخی علمای اهل سنت مبنی بر اينکه امام مهدی ( عج ) فرزند امام حسن عسگری می باشد : ۱ - شيخ کمال الدين ابو سالم محمد بن طلحه حلبی شافعی ( متوفای ۶۵۲يا ۶۵۴ ه ) در کتاب خود « مطالب السئوول » ص ۸۸ چاپ ايران ( ۱۲۸۷ ه ) می نويسد : « باب دوازدهم در باره ابوالقاسم محمد بن الحسن الخالصی بن علی المتوکل بن محمد القانع بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر بن محمد الباقر بن علی زين العابدين ابن الحسين ( الشهيد ) بن علی المرتضی اميرالمومنين بن ابی طالب ، همان مهدی حجت خلف صالح منتظر می باشد که سلام خدا و رحمت و برکات او بر انان باد . » و سپس ابيات زيبايی را به عربی اورده است که در اين مقال فقط جهت تبرک بيت اول اين اشعار را به دوستان تقديم می نمايم : « فهذا الخلف الحجه قد أيده الله هدانا منهج الحق و اتاه سجاياه براستی که اين خلف حجت را خدا تاييد فرموده و ما را به منهج حق هدايت کرده و نيکيهای ان را بدو بخشيده است ... « ... همان که مسلما پاره تن رسول الله است و رسالت اصل اوست ؛ اصلی که اشرف عناصر و اصول است . اما تولدش در « سر من رای » ( سامرا ) در ۲۳ رمضان ۲۵۸ بوده و پدرش « الحسن الخالص » و مادرش « ام ولد » که به نام « صيقل » و « حکيمه » باشد و غير ان نيز گفته شده است . اما نام خودش « محمد » کنيه اش « ابوالقاسم » و لقبش « حجت » و خلف صالح باشد و « منتظر » هم گفته شده است .» سپس شبهات مربوط به غيبت و نيز طول عمر را بيان داشته و پاسخی نيکو داده است . ۲ - شيخ محی الدين : ابو عبدالله محمد بن علی بن محمد معروف به ابن حاتمی طائی اندلسی شافعی متوفای ۶۳۸ که در صالحيه شام مدفون است و قبرش زيارت می شود . او در باب ۳۳۶ از کتاب « فتوحات » خود می نويسد : « بدانيد که مهدی ( ع ) مسلماً قيام خواهد کرد ولی قيام او هنگامی است که زمين را ظلم و جور فرا گرفته باشد و او از قسط و عدل انباشته اش گرداند . و اگر از دنيا تنها يک روز باقی باشد ، خداوند ان روز را طولانی گرداند تا اين خليفه به ولايت برسد . ا. از عترت رسول الله ( ص ) است ، از فرزندان فاطمه ( رضی الله عنها ) جدش حسين بن علی بن ابيطالب است و پدرش « حسن عسگری » فرزند امام علی النقی فرزند ... فرزند علی بن ابيطالب ( رضی الله عنهم ) همنام رسول خدا ( ع ) است و مسلمانان بين رکن و مقام [= ديوار کعبه و مقام ابراهيم ( ع ) ] با او بيعت می کنند ...» ۳ - عين مطالب را « ابن الصبان » نيز در « اسعاف الراغبين » باب ۲ در حاشيه نورالابصار(ص ۱۳۱ الی ۱۳۳ ) اورده است و پس از نقل مطالب فوق می افزايد : « ... روم را با هفتاد هزار مسلمان بوسيله تکبير فتح می کند ... خداوند اسلام خوار شده را و مرده را بدست او عزيز و زنده گرداند ... حکم او بر اساس اسلام ناب و خالص از نظريه پردازی است و در بسياری از احکام با علما نخالفت می کند و انها بدين خاطر از او دلگير می شوند ... عيس بن مريم در مناره بيضاء شرق دمشق در حالی که بر دو فرشته چپ و راستش تکيه داده ، نزد او فرود ايد ... » ۴ - در کتاب مشارق ( ص ۱۰۴) نيز قاضی حسين بن محمد بن حسن ديار بکری مالکی ( متوفای ۹۶۶ ه ) در کتاب خود « تاريخ الخميس » ج ۲ ص ۳۲۱ همين مطالب را عيناً ( با کمی تلخيص ) اورده است ۵ - شيخ ابو عبدالله : محمد بن يوسف بن محمد قرشی گنجی شافعی ( متوفای ۶۵۸ ) در کتاب « البيان فی اخبار صاحب الزمان » در ص ۳۳۶ باب ۲۵ در دلالت بر جواز بقای مهدی ( ع ) گويد : « مهدی فرزند حسن عسگری است . او از شروع غيبتش تاکنون زنده و موجود و باقی است .» حديث بالا در ينابيع الموده ( ص ۴۷۱ ) نيز امده است . ۶ - گنجی شافعی در « کفايه الطالب » ص ۳۱۲ می نويسد : « پسر ابو محمد حسن عسگری ( ع ) امام پس از اوست . وی ( امام حسن عسگری ) در ربيع الاول سال ۲۳۲ در مدينه بدنيا امد و در روز جمعه هشتم ربيع الاول سال ۲۶۰ وفات کرد و در ان روز ۲۸ سال داشت و در خانه اش در سر من رای در همان اطاقی که پدرش امام هادی ( ع ) مدفون بود دفن گرديد و فرزندش امام منتظر جانشين او شد .» سپس گويد :« و شرح حال او ، يعنی امام منتظر را بزودی جداگانه ياد اور می شويم» و بعد کتاب « البيان فی اخبار صاحب الزمان » را نوشت . ۷ - شيخ کامل صلاح الدين صفدی ( متوفای ۷۶۴ ) : در « شرح الدائره » می نويسد: « مهدی موعود همان امام دوازدهم از ائمه است که اولين انها اقای ما علی و اخرين انها مهدی رضی الله عنهم و نفعنا الله بهم می باشد . » ۸ - شيخ ابو عبدالله : اسعد بن سليمان عفيف الدين يافعی يمنی مکی شافعی ( متوفای ۷۶۸ ) در کتاب خود « مرآة الجنان » ج ۲ ص ۱۰۷ و ۱۷۲ چاپ حيدر اباد دکن ۱۳۲۸ می نويسد : « و در سال ۲۶۰ شريف عسکری ابو محمد ، حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا بن جعفر صادق يکی از ائمه دوازده گانه به اعتقاد شيعه اماميه وفات کرد . او پدر منتظر صاحب سرداب است که به عسکری شناخته می شود و پدرش نيز بدين نام شناخته می شد.» ۹ - شيخ شهاب الدين دولت ابادی ( متوفای ۸۴۹ ) صاحب تاليفات عديده در تفسير و مناقب است و از جمله انها کتاب « هدايه السعدا ء » است که در ان احاديثی را در باره امام حجت منتظر فرزند امام حسن عسکری اورده و ياد اور شده که ان حضرت از نظرها غايب و دارای عمری طولانی است ، همانطور که ديگر مومنان چون عيسی و الياس و خضر عمری طولانی دارند ... » ۱۰ - شمس الدين ابوعبدالله محمد بن احمد ذهبی شافعی ( متوفای ۸۰۴ ) در کتاب خود « دول الاسلام » ج ۱ ص ۱۲۲ چاپ حيدر اباد ۱۳۳۷ می نويسد : « امام مهدی ( ع ) از فرزندان امام حسن حسن عسکری است . او زنده و می ماند تا انگاه که خدا اجازه قيامش دهد و زمين را از قسط و عدل پر کند ، همان گونه که ظلم و جور انباشته شده است . » ۱۱ - شيخ علی بن محمد بن احمد مالکی مکی معروف به ابن صباغ ( متوفای ۸۵۵ ) در کتاب خود « الفصول المهمه » ص ۲۷۳ و ۴۷۴ در باب دوازدهم احوال امام مهدی (ع ) را ياداور شده و با ذکر تاريخ ولادت و اينکه مادرش نرجس بود می نويسد : « ابوالقاسم محمد الحجه بن الحسن الخالصی در سر من رای ( سامرا ) در نيمه شب پانزدهم شعبان ۲۵۵ هجری به دنيا امد و نسب از حيث پدر و مادر چنين است : ... » ابن صباغ پس از ذکر اوصاف و وصف ظاهر مهدی موعود می نويسد : « از جمله علمايی که به جمع شرح احوال انم حضرت پرداخته شيخ جمال الدين ابو عبدالله محمد بن ابراهيم مشهور به نعمانی است که کتاب خود را در باره غيبت و طول غيبت تصنيف کرده است . » و نيز می نويسد : « و حافظ ابو نعيم چهل حديث ويژه در باره مهدی (عج ) گرداوری کرده است .» ۱۲ - شيخ عبدالله بن محمد بن عامر شبراوی شافعی در کتاب خود « الاتحاف بحب الاشراف » ص ۱۷۸ چاپ مصر ۱۳۱۶ می نويسد : « يازدهمين از ائمه ؛ حسن خالصی ماقب به عسکری است ... در شرافت او همان بس که امام مهدی منتظر فرزند اوست ... » ۱۳ - شيخ عبدالوهاب بن احمد بن علی شعرانی ( متوفای ۹۷۳ يا ۹۶۰ ) در کتاب « اليواقيت و الجواهر » ص ۱۴۵ چاپ مصر ۱۳۰۷ می نويسد : « بحث شصت و پنج در بيان اينکه تمام شروط قيامت که شارع قدسی از ان خبر داد ، همگی حق است و بايد پيش از قيام قيامت واقع شوند و از جمله انها قيام مهدی (ع ) است ... او فرزند امام حسن عسکری است که در نيمه شعبان ۲۵۵ بدنيا امد و تا انگاه که با عيسی بن مريم ( ع ) گردهم ايند زنده باشد و عمر او تاکنون که سال ۹۵۸ هجری است ۷۶۶ سال است .» ۱۴ - علامه شيخ ابوبکر : احمد بن حسين بن علی بيهقی نيشابوری فقيه شافعی ( متوفای ۴۵۸ ) در کتاب خود « شعب الايمان » می نويسد : « مردم در باره مهدی اختلاف کرده و جماعتی توقف نموده و علم ان را به عالمش واگذارده اند و معتقدند او از فرزندان فاطمه دخت رسول خدا ( ص ) است که خداوند هرگاه بخواهد او را می افريند و برای ياری دين خود مبعوثش گرداند و گروهی می گويند : مهدی موعود در روز جمعه نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجری بدنيا امده و او همان امام ماقب به حجت قائم منتظر محمد بن حسن عسکری است که در سامرا داخل سرداب شد و از ديد مردم پنهان گرديد و منتظر قيام خويش است . او ظهور می کند و زمين را از عدل و داد انباشته سازد همانگونه مه از ظلم و جور پر شده است ... طول عمر و امتداد دورانش بمانند عيس بن مريم و خضر و حضرت نوح ( ع ) است و به هيچ روی ممتنع نباشد . » توضيح : در اين کتاب (ولايت علی در قران و سنت - علامه عسکری که مطالب بالا از ان نقل گرديد ) موارد ديگری نيز بود که بدليل اختصار مطلب از ذکر موارد بيشتر چشم پوشی شد ( البته ليست ۱۲۶ نفر از علمای اهل سنت در مطلب قبلی امده است ) . التماس دعا جمعه ٥ دی ،۱۳۸٢ اعترافات ۱۲۶ عالم و نويسنده اهل سنت
بسمه تعالی معترفين از علماى سنى به ولادت حضرت مهدى(عليه السلام) از نسل فاطمه زهرا(عليها السلام) و امام حسين بن على(عليهما السلام) در نيمه شعبان 255 هجرى در اينجا توجه خوانندگان ارجمند را به يك موضوع مهم جلب مى نمائيم و آن اينكه: اصل مسأله مهدويّت در اسلام مانند ـ مسأله امامت - يك مسأله اتفاقى بين همه مذاهب عقيدتى و فقهى اسلام است. چيزى كه در اين رابطه مورد اختلاف مى باشد موضوع ولادت حضرت مهدى است كه گروهى انگشت شمار از اهل تسنّن منكر ، و اكثريّت قريب به اتفاقْ موافق با شيعه ، و در منابع عقيدتى ، حديثى و تاريخى خود صريحاً بدان اعتراف كرده اند. ناگفته پيداست كه معتقدان به ولادت آن حضرت نيز در انتساب آن بزرگوار به امام عسكرى ، و ديگر ويژگيها و شؤون حياتى او از قبيل غيبت و . . . با شيعه هم عقيده اند. با توجه به اينكه ما در اين كتاب در انطباق بخشى از فرازهاى سخنان امام در نهج البلاغه با مسأله مهدى منتظر ، متكى به اعتراف ابن ابى الحديد ، شارح نهج البلاغه ، شده ايم ، و نامبرده در موضوع ولادت آن حضرت با شيعه مخالف ، و آن را موكول به بعد نموده است ، ما در اين مقدمه به اسامى بيش از يكصد نفر از دانشمندان و مورخان اهل تسنن كه با شيعه همعقيده ، و به ولادت حضرت مهدى در نيمه دوم قرن سوم هجرى اعتراف كرده اند اشاره مى كنيم; و براى تفصيل بيشتر ، علاقمندان آشنا به زبان عربى را به كتاب « الامام المهدى عند اهل السنة »( [3] ) و مقدمه آن ارجاع مى دهيم. 1 ــ ابوبكر محمد بن هارون رويانى ( در گذشته 307 ) در « مسند » مخطوط موجود در كتابخانه ظاهريه شام كه بخش ويژه حضرت « مهدى » در جلد سوم « الامام المهدى عند اهل السنة » مندرج ، تا به يارى خدا چاپ و منتشر گردد. 2 ــ ابن ابى ثلج ، ابوبكر ، محمّد بن احمد بن بغدادى ( 238 ـ 322 ) از بزرگان محدثان و مؤلف « تاريخ الأئمة » كه به عنوان « مواليد الأئمة » به پيوست « الفصول العشرة فى الغيبة ـ شيخ مفيد ـ » و « نوادر راوندى » به سال 1370 هجرى در نجف به چاپ رسيده; و در اين كتاب انتساب حضرت مهدى( ع ) به امام عسكرى و ولادت آن بزرگوار را صريحاً اعتراف نموده است. 3 ــ ابوالعباس ، احمد بن ابراهيم بن على كندى ، شاگرد ابن جرير طبرى ، استاد حافظ ابونعيم اصفهانى ، مقيم مكه ، و راوى كتاب « مواليد الأئمة ». 4 ــ ابوعلى ، احمد بن محمد بن على عمادى نسوى ، راوى كتاب « مواليد الأئمة » ابن ابى ثلج به سال 350 از كندى سابق الذكر. 5 ــ ابومسعود ، احمد بن محمد بن عبدالعزيزبن شاذان بجلى ، نويسنده و قارى رساله « مواليد الأئمة » بر ابومنصور شيرازى. 6 ــ ابومنصور ، عبدالرحيم بن محمد بن احمد بن شرابى شيرازى كه رساله مذبور را از ابى مسعود شنيده و نوشته است. 7 ــ ابومحمد ، اسد بن احمد ثقفى كه رساله « مواليد الأئمة » را از ابومنصور گرفته است. 8 ــ ابوماجد ، محمد بن حامد بن عبدالمنعم بن عزيز بن واعظ كه رساله فوق الذكر را به نقل از ثقفى نامبرده ضبط كرده است. 9 ــ ابوعبداللّه ، محمد بن عبدالواحد بن فاخر قرشى كه اين رساله را از ابوماجد شنيده و نقل كرده است. 10 ــ محب الدين ، ابوعبداللّه ، محمد بن محمود بن حسن نجار بغدادى( 643 ) كه شاگرد ابن جوزى ، مدرس مدرسه « مستنصريه » بغداد ، و مؤلف « ذيل تاريخ بغدادـ شامل40جلد ـ » بوده و محتواى رسـاله « مواليد الأئمة » را از مشايخ سـه گانه پيشين ( ابومحمد ثقفى ، ابوماجد ، ابوعبداللّه فاخر قرشى ) شنيده و ضبط نموده است. 11 ــ نسب شناس مشهور ، ابونصر ، سهل بن عبداللّه بخارى زيدى ( بعد 341 ) در « سرُّ السلسة العلويَّـة » پيرامون نام امام حسن عسكرى ( ع ) چاپ نجف. 12 ــ مورخ شهير على بن حسين مسعودى( 346 ) در « مروج الذهب » جلد 8 ،چاپ ليدنـ به ضميمه ترجمه فرانسوى ـص40. 13 ــ خوارزمى ، محمد بن احمد بن يوسف كاتب( 387 ) در « مفاتيح العلوم » ، چاپ ليدن سنه 1895 ، ص32 ـ 33. 14 ــ حافظ ابوالفتح ، محمد بن احمد بن ابى الفوارس بغدادى ( 388 ـ 412 ) در « اربعين » خود شماره 4 به نقل« كشف الاستار » محدّث نورى ص 29 چاپ اول. 15 ــ جعفر بن محمد بن المعتز مستغفرى سمرقندى ( 432 ) در « دلائل النبوة و المعجزات » ( بنــا به نقل شيخـانى در « الصراط السوى » ). 16 ــ ابوبكر ، احمد بن حسين بيهقى خسروجردى شافعى ( 458 ) در « شعب الايمان » چاپ دائرة المعارف هند. 17 ــ مؤلف « مجمل التواريخ و القصص » فارسى ، ( تأليف سال 520 ) ، ص 458 چاپ تهران. 18 ــ احمد بن ابى الحسن نامقى جــامى( 536 ) به نقل « ينابيع المودة » ضمن احوال امير مؤمنان ، باب 87 ص 566. 19 ــ ابن خشاب ، أبومحمد ، عبداللّه بن احمد بغدادى ( 567 ) در « تاريخ مواليدالائمة و . . . »( [4] ) به نقل « كشف الأستار » و« أعيان الشيعه ». 20 ــ اخطب خوارزم ، موفق بن احمد حنفى( 484 ـ 568 ) در « مقتل امام حسين » ( كه بعضى با مناقب اميرالمؤمنين از همان نويسنده اشتباه كرده اند ) ج 1 ص 94 ، 96 ضمن دو روايت و به نقل « ينابيع المودة » ص 492 چاپ اسلامبول سنة 1301 و « كشف الاستار » علامه نورى. 21 ــ يحيى بن سلامت خصكفى شافعى ( 568 ) به نقل مؤلفان « تذكرة الخواص » ص 360 چاپ نجف و « ينابيع المودة » باب 87 ص569 بعنوان بعض شافعيه. 22 ــ ابن ازرق ، عبداللّه بن محمد بن فارقى ( 590 ) در « تاريخ ميا فارقين » به نقل « وفيات الاعيان » ( ج 3 ص316 ، شماره مسلسل534 ). 23 ــ خليفه عباسى ، الناصرلدين اللّه ، احمد بن مستضيىء ( 622 ) روى درب مُنبَّت كارى صفه سرداب سامراء كه به دستور او تهيه و نصب گرديده. 24 ــ شهاب الدين ، ياقوت بن عبداللّه حموى رومى بغدادى ( 626 ) در « معجم البلدان » ( ج 3 ص 173 ) پيرامون كلمه « سامراء ». 25 ــ شيخ فريد الدين عطار ، محمد بن ابراهيم نيشابورى همدانى ( 627 ) در ديوانش به نام « مظهر الصفات » به نقل « ينابيع المودة » باب87. 26 ــ ابن اثير جزرى ، عزالدين على بن محمد شيبانى موصلى ( 555 ـ 630 ) در « الكامل » ذيل سنه 260. 27 ــ شيخ محى الدين محمد بن على معروف به ابن عربى طائى اندلسى ( 638 ) به نقل شعرانى ــ در « اليواقيت و الجواهر » مبحث 65 ــ از باب 366 « فتوحات مكيه » او كه متأسفانه در چاپهاى متعدد مصر از روى خيانت اين مطلب ساقط شده. نيز حمزاوى در « مشارق الانوار » و صبان در « اسعاف الراغبـين » اين مطلب را از محى الدين نقل كرده اند. 28 ــ شيخ سعد الدين ، محمد بن مؤيد حمويه ، معروف به سعد الدين حموى ( 650 ) در رساله « مهدى منتظر » به نقل جامى در « مرآة الاسرار ». 29 ــ شيخ كمال الدين محمد بن طلحه شافعى نصيبى ( 582 ـ652 ) در « مطالب السئول فى مناقب آل الرسول » باب 12 و نيز در « الدر المنظم » كه بخشى از آن در باب 68 « ينابيع المودة » ( ص 493 ـ 494 ) درج و به چاپ رسيده است( [5] ). 30 ــ شمس الدين ، يوسف بن قزاوغلى ، سبط ابى الفرج بن جوزى ( 654 ) در « تذكرة خواص الامة ـ فصل ويژه حضرت مهدى ـ » كه در تهران و نجف به چاپ رسيده است. 31 ــ حافظ ابوعبداللّه محمد بن يوسف گنجى شافعى( 658 ) در « كفاية الطالب » ـ پيرو نام امام عسكرى( ع ) ـ و در « البيان فى أخبار صاحب الزمان » ـ باب 25 ـ كه مكرر در ايران و نجف و بيروت چاپ شده است. 32ــ جلال الدين بلخى رومى( 672 ) در « مثنوى » ، ضمن قصيده « اى سرور مردان على مستان سلامت مى كنند ». ] « ينابيع الموده » ،باب 87 [ 33 ــ صدرالدين قونوى از بزرگان عرفا و فلاسفه( 673 ) در قصيده « رائيه » خود به نقل « كشف الاستار » محدث نورى شماره مسلسل 31. 34 ــ ابن خلكان ( 681 ) در « وفيات الاعيان » ج 1 ص 571 چاپ بولاق مصر ، و در چاپ ديگر ج 3 ص 316 شماره 534. 35 ــ عزيزالدين ، عبدالعزيز بن محمد نسفى صوفى( 686 ) در رساله خود به نقل « ينابيع المودة » پايان باب 87. و او غير از عزيزالدين عمر بن محمد بن احمد نسفى مؤلف « عقايد النسفيه » و در گذشته 538 است كه مؤلفان « كشف الاستار » و « منتخب الاثر » با يكديگر اشتباه نموده اند ، و مؤلف « دانشمندان عامه و مهدى موعود » تاريخ فوتش را 616 نگاشته است. 36 ــ حكيم اديب ، عامر بن بصرى نزيل سواين روم ( 696 ) در « تائيه » خود كه ـ به نقل « معجم المؤلفين » 5/54 ـ بنام « ذات الانوار » با مقدمه عبدالقادر مغربى و به اعانت ماسينيون به چاپ رسيده ، و علامه نورى در صفحه 55 « كشف الاستار » اين بخش از اشعار او را ذكر نموده است. 37 ــ مورخ نامى ، حمداللّه بن ابى بكر مستوفى قزوينى ( 730 ) در « تاريخ گزيده فارسى » ص 206 ـ 207 چاپ 1339 تهران. 38 ــ شيخ الاسلام ابراهيم بن محمد بن مؤيد جوينى حموئى شافعى ( 644 ـ 732 ) در « فرائد السمطين » ج 2 ص 337 چاپ بيروت. 39 ــ مورخ شهير ، ابوالفداء ، عمادالدين اسماعيل بن على ، حاكم حماة از بلاد سوريه( 732 ) در « المختصر فى اخبار البشر » ذيل سنه 254 ج 2 ص45. 40 ــ كمال الدين عبدالرزاق بن احمد كاشانى صوفى ( 730 يا 735 ) در « تحفة الاخوان فى خصايص الفتيان » به نقل سعيد نفيسى در « سر چشمه تصوف در ايران » ص216. 41 ــ عارف شهير علاءالدوله سمنانى ، احمد بن محمد شافعى ( 659 ـ 736 ) به نقل خواجه پارسا در « فصل الخطاب پيرامون ذكر ابدال و اقطاب » كه مورد عقيده متصوفه اهل سنت است. 42 ــ مورخ شهير ، شمس الدين محمد ذهبى ( 673 ـ 748 ) كه اصلش تركمانى و در دمشق اقامت گزيده ، در تاريخ « دول الاسلام » ج 1 ص 158 ذيل سنه 260; نيز در « العبر فى خبر من غبر » ج 2 ص 20 ذيل حوادث سنه 260. 43 ــ ابنوردى ، زين الدين عمر بن مظفر بن ابى الفوارس ( 691 ـ 749 ) در « تتمة المختصر » معروف به تاريخ ابنوردى ، چاپ مصر ج 1 ص 318 ذيل حوادث سنه 254 پيرامون وفات امام هادى( ع ). 44 ــ شيخ شمس الدين محمد بن يوسف زرندى حنفى انصارى ( 693 ـ 747 يا 748 يا 750 ) در « معراج الوصـول الى معرفة فضيلة آل الرسول » كه عكس نسخه خطى آن از كتابخانه ناصريه لكهنو در مكتبه اينجانب موجود است. 45 ــ صلاح الدين صفدى خليل بن ايبك ( 764 ) مؤلف « الوافى بالوفيات » و « شرح لامية العجم » و « شرح الدائرة » به نقل « ينابيع المودة » باب 86. 46 ــ حافظ محدث ، عبداللّه بن محمد مطيرى مدنى شافعى نقشبندى ( 765 ) در « الرياض الزاهرة فى فضل آل بيت النبى و عترته الطاهره » به نقل « كشف الاستار » علامه نورى ، ص 93 و 215 ـ 216 چاپ قديم. 47 ــ مورخ شهير ، عبداللّه بن على يافعى يمنى شافعى ( 700ــ768 ) در « مرآة الجنان » ج 2 ص172 ذيل حوادث سنه 260. 48 ــ سيد على بن شهاب بن محمد همدانى مقيم هند ( 714 ـ 786 ) در « مودة القربى » و « اهـل العباء » كه نسخه عكسـى آن از كتابخانه ناصريه هند نزد اينجانب موجود است ، و متن كامل آن ضمن باب 56 « ينابيع المودّة » ص 288 ـ 317 چاپ نجف مندرج است. 49 ــ ابووليد ، محب الدين ، محمّد بن شحنه حلبى حنفى ( 749 ـ 815 ) در « روضة المناظر فى اخبار الاوائل و الاواخر » ـ كه مختصر « تاريخ ابوالفداء » است و در حاشيه « مروج الذهب » به سال 1303 در مصر به چاپ رسيده است ـ ج 1 ص 294. 50 ــ عارف شهير و مورخ نامى ، محمد بن محمد بن محمود بخارى معروف به خواجه پارسا حنفى نقشبندى ( 822 ) در « فصل الخطاب » كه نسخه اش در كتابخانه مجلس و فتوكپى آن نزد اينجانب موجود مى باشد; و گويا در هند به چاپ رسيده است; و بخش ويژه ائمه اثناعشر آن مندرج در باب 65 « ينابيع المودة » مى باشد. 51 ــ مورخ شهير ، احمد بن جلال الدين محمد فصيح خوافى ( 777 ـ 845 ) در « مجمل فصيحى » چاپ مشهد سنه 1341 ، ج 1 ص 231 ، ضمن رويدادهاى 255. 52 ــ شهاب الدين بن شمس الدين بن عمر هندى ، معروف به ملك العلماء زاولى دولت آبادى ( 849 ) در « هداية السعداء فى مناقب السادات » به نقل « كشف الاستار » علامه نورى ص 73 و « البرهان » علامه سيد محسن عاملى شامى چاپ دمشق. 53 ــ خواجه أفضل الدين بن صدرالدين تركه خجندى اصفهانى( 850 ) در « تنقيح الادلة و العلل » ترجمه « مللو نحل » شهرستانى ، ص 18 و 183 و 187. 54 ــ ابن صباغ ، نورالدين ، على بن محمد مالكى ( 734ـ855 ) در « الفصول المهمة فى معرفة الائمه » ضمن فصل ويژه حضرت مهدى( ع ) ، ص 274 چاپ غرى. 55 ــ شيخ عبدالرحمن بسطامى ( 858 ) در « درة المعارف » به نقل « ينابيع المودة » باب 84. 56 ــ ابوالمعالى ، سراج الدين ، محمد بن عبداللّه حسينى رفاعى مخزومى بغدادى ( 793 ـ 885 ) در « صحاح الاخبار فى نسب السادة الفاطمية الاخيار » ص 143 ، چاپ 1306 مصر. 57 ــ نورالدين ، عبدالرحمن بن احمد بن قوام الدين دشتى جامى حنفى شاعر( 898 ) صاحب « شرح كافيه » در « شواهد النبوة » كه در لكهنو و بمبئى در 44 صفحه بچاپ رسيده است و فتوكپى نسخه خطى مجلس شوراى اسلامى نزد اينجانب موجود است. 58 ــ محمد بن داود نسيمى منزلاوى صوفى ( 901 ) به نقل قندوزى در « ينابيع المودة » باب 86 ص 566 چاپ نجف. 59 ــ مورخ نامى ، ميرخواند ، محمد بن خاوند شاه ( 903 ) در « روضة الصفا » ج 3 ص 59 ـ 62 فصل ويژه حضرت مهدى( ع ) ، كه در كتابخانه مسجد اعظم قم موجود مى باشد. 60 ــ قاضى فضل بن روزبهان خنجى شيرازى ( درگذشته بعد 909 ) كه از سرسخت ترين مخالفان شيعه بوده ، در قصيده خود كه شامل سلام بر يك يك انوار مقدسه چهارده معصوم است و در مسأله پنجم از بخش سوم « ابطال الباطل » آنرا ذكر نموده ، و نگارنده عين آن را در مقدمه « الامام المهدى عند اهل السنة » بخش مخطوطات آورده است. 61 ــ ملاحسين بن على كاشفى بيهقى سبزوارى هروى( 910 ) در « روضة الشهداء » فصل هشتم چاپهاى دهلى و غيره. 62 ــ قاضى حسين بن معين الدين ميبدى يزدى حكيم ( 911 ) ـ از شاگردان ملا جلال الدين دوانى ـ در شرح ديوان منسوب به اميرمؤمنان على( ع ) ص 123 و ص 371 چاپ تهران. 63 ــ فيلسوف شهير جلال الدين محمد بن اسعد صديقى دوانى شافعى ( 907 يا 918 يا 928 ) در « نور الهداية فى اثبات الولاية » كه بار اول ضميمه « خصايص » ابن بطريق بسال 1211 قمرى ، و بعداً به سال 1375 در تهران بچاپ رسيده است. 64 ــ ابوالحسن ، على بن محمد شاذلى ( 857ـ939 ) بنا به نقل شعرانى در « اليواقيت و الجواهر » باب 56. 65 ــ مورخ نامى ، خواند مير ( 942 ) ، سبط ميرخواند مؤلف « روضة الصفا » در تاريخ « حبيب السّير » ج 2 ص 100 ـ 113. 66 ــ شمس الدين محمد بن طولون دمشقى حنفى ( 953 ) در « الأئمة إثنى عشر » ص 117 چاپ دارالصادر بيروت. 67 ــ شيخ حسن عراقى ( بعد 958 ) مدفون بالاى كوم الريش در مصر ، به نقل شعرانى در « اليواقيت و الجواهر » مبحث 60 و در « لواقح الانوار » چاپ 1374 مصر ج 2 ص 139 ، ملاقات و اجتماع او را با حضرت مهدى( ع ) ذكر نموده است. 68 ــ شيخ على خواص ، استاد عارف شهير شيخ عبدالوهاب شعرانى ( بعد 958 ) به نقل شاگردش « لواقح الانوار » ج 2 ص150 و « اليواقيت و الجواهر » مبحث 65. 69 ــ تقى الدين ابن ابى منصور ( تاريخ فوت او بدست نيامد ) شعرانى در « اليواقيت و الجواهر » آغاز باب 65 از كتاب « عقيده » او نقل كرده است. 70 ــ مورخ شهير ، قاضى حسين بن محمد ديار بكرى ( 966 ) در « تاريخ الخميس » ج 2 ص 343 پيرامون حوادث 260 و رويدادهاىـ ايام معتمد عباسى. 71 ــ عارف شهير ، شيخ عبدالوهاب بن احمد شعرانى شافعى ( 898 ـ 973 ) در « اليواقيت و الجواهر » مبحث 65. 72 ــ شهاب الدين ، شيخ الاسلام ، احمد بن حجر هيثمى شافعى ( 909 ـ 974 ) در « صواعق المحرقة » ص 100 و 124 چاپ 1313 هجرى مصر ، 73 ــ سيد جمال الدين ، عطاء اللّه بن سيد غياث الدين فضل اللّه شيرازى نيشابورى ( 1000 ) در « روضة الاحباب » فارسى ، چاپ 1297 لكهنو و 1310 هند ، در فصل ويژه حضرت مهدى( ع ). 74 ــ محدث شهير ، ملاعلى بن سلطان هروى قارى ( 1014 ) در « المرقاة فى شرح المشكاة » كه بخش ويژه حضرت مهدى( ع ) از آن در جلد دوم « الامام المهدى عند اهل السنة » به چاپ رسيده است. 75 ــ مورخ شهير و فاضل ، ابى العباس ، احمد بن يوسف بن احمد دمشقى قرمانى ( 939 ـ 1019 ) در تاريخ « اخبار الدول و آثار الاول » ص 117 ، ضمن باب ويژه خلفاء و ائمه. 76 ــ امام ربانى ، احمد بن عبدالاحد فاروقى سرهندى نقشبندى حنفى ( 971 ـ 1031 ) ، كه از بزرگان صوفيه هند بوده ، و از وى به مجدِّد هزاره دوم تعبير كرده اند ، در « مكتوبات » ج 3 مكتوب آخر. 77 ــ عارف شهير ، عبدالرحمن چشتى بن عبدالرسول بن قاسم بن عباسى علوى صوفى ( بعد 1045 ) در « مرآة الاسرار » ، فارسى ، شامل شرح حال مشايخ صوفيه ( كه نسخه آن در كتابخانه آصفيه لكهنو به شماره 167 و كتاب 1309 موجود است ، و نسخه ديگرى از آن در كتابخانه مجلس تهران موجود مى باشد ) و شاه ولى اللّه دهلوى نيز در كتاب « الانتباه فى سلاسل اولياء اللّه و اساتيد و ارثى رسول اللّه » از آن نقل كرده است. 78 ــ عارف شهير ، بديع الزمان قطب مدار ، كسى كه عبد الرحمن صوفى كتاب « مرآة الاسرار » را به خاطر او نوشت و او معاصر وى بود ، و از اعلام نيمه اول سده يازدهم به شمار مى رود; و به نقل « كشف الاستار » علامه نورى ، ص 51 تحت شماره 27 ، عبدالرحمن داستان ديدار او را با آن حضرت در كتاب نامبرده آورده است. 79 ــ ابوالمجد ، عبدالحق بن سيف الدين دهلوى بخارى حنفى ( 959 ـ 1052 ) در رساله ويژه مناقب ائمه و احوال آنها به نقل « كشف الاستار » تحت شماره 12. 80 ــ مورخ شهير ، عبدالحى بن احمد ، معروف به ابن عماد دمشقى حنبلى ( 1032 ـ 1089 ) در « شذرات الذهب » ضمن حوادث 260 هجرى ، ص142 ، چاپ 1350. 81 ــ شيخ محمود بن محمد شيخانى قادرى ( بعد 1094 ) در « الصراط السوى فى مناقب آل النبى( ص ) » . 82 ــ عبدالملك بن حسين بن عبدالملك بن عصامى مكى ( 1049 ـ 1111 ) در كتاب « سمط النجوم العوالى » ج 4 ص 137 ـ پيرامون نام حضرت امام حسن عسكرى( ع ) ـ و ص 138. 83 ــ ميرزا محمد خان بن رستم بدخشى ( 1122 ) در « مفتاح النجا فى مناقب آل العبا » ص 181 ، مخطوط كتابخانه آيت اللّه مرعشى قم. ] ملحقات احقاق الحق 13/95 [ 84 ــ سيد عباس بن على مكى ( بعد 1148 ) در « نزهة الجليس » ج 2 ص 128 ، چاپ قاهره. 85 ــ شيخ عبداللّه بن محمد شبراوى شافعى مصرى ( 1172 ) ، شيخ جامع ازهر ، در « الاتحاف بحب الاشراف » ص 68 ـ 69 ، چاپ قاهره. 86 ــ احمد بن على بن عمر ، شهاب الدين ، ابوالنجاح منينى حنفى دمشقى ( 1089 ـ 1173 ) در كتاب « فتح المنان » در شرح منظومه « الفوز و الامان » شيخ بهائى ، ص 3 ، چاپ قاهره; متن اين كتاب در « الامام المهدى عند اهل السنة » عيناً به چاپ رسيده است. 87 ــ شاه ولى اللّه ، احمد بن عبدالرحيم فاروقى دهلوى حنفى ( 1110 ـ 1176 ) در « المسلسلات » معروف به « الفضل المبين » قضيه ملاقات بلاذرى با آن حضرت را آورده ، و با سكوت موجب رضا از اظهار نظر خوددارى كرده است. نيز ( به نقل « كشف الاستار » شماره 26 ) در « الانتباه فى سلاسل اولياء اللّه » در اين زمينه شرح مفصّلى از جامى آورده است. 88 ــ شيخ سراج الدين ، عثمان دده عثمانى ( 1200 ) در « تاريخ الاسلام و الرجال » ص 370 ، نسخه مخطوط كتابخانه آيت اللّه مرعشى. ] ملحقات احقاق الحق 13/92 [ 89 ــ شيخ محمد بن على صبان مصرى شافعى ( 1206 ) در « اسعاف الراغبين فى سيرة المصطفىوفضائل اهل بيته الطاهرين »( [6] ) ذكر نموده است. 90 ــ مولوى على اكبر بن اسداللّه مودودى ( 1210 ) از مشاهير علماى هند و متعصبين سر سخت عليه شيعه در « مكاشفات » ـ كه حواشى بر « نفحات الانس » جامى است ـ ( ج 7 ، ص327 ) پيرامون شرح حال على بن سهل اصفهانى و بحث از عصمت انبياء و امام مهدى موعود. 91 ــ مولوى محمد مبين هندى لكهنوى ( 1220 ) در « وسيلة النجاة » چاپ گلشن فيض ، ص 316. 92 ــ شيخ عبدالعزيز بن شاه ولى اللّه دهلوى ( 1159 ـ 1239 ) ، مؤلف « تحفة اثناعشرية » بنا به نقل « استقصاء الافهام » ص 119 در « النزهة » روايت ابن عقله ، مربوط به ملاقات بلاذرى را از « فضل المبين » پدر خود نقل كرده ، و اين خود گواه بر عقيده او به حيات حضرت مهدى( ع ) مى باشد. 93 ــ خالد بن احمد بن حسين ، ابوالبهاء ، ضياءالدين نقشبندى شهرزورى ( 1190 ـ 1242 ) از بزرگان صوفيه ، در « ديوان فارسى » خود به نقل « مجمع الفصحاء » رضا قلى هدايت ، ج 2 ، ص 11 ، چاپ 1329. 94 ــ رشيدالدين دهلوى هندى ( 1243 ) در « ايضاح لطافة المقال » بنقل « الامام الثانى عشر » علامه عبقانى ، ص 47 ، چاپ نجف. 95 ــ نسب شناس شهير ، ابوالفوز ، محمد امين سويدى بغدادى ( 1246 ) در « سبائك الذهب فى معرفة قبائل العرب » ص 87 در خط عسكرى ذكر نموده است. 96 ــ قاضى جواد بن ابراهيم بن محمد ساباط هجرى بصرى حنفى ( 12501188 ) ، كه نخست مسيحى بود و از آن پس گرايش به اسلام پيدا كرد ، در « البراهين الساباطيه فيما يستقيم به دعائم الملة المحمدية » چاپ عراق ، به نقل « كشف الاستار ». 97 ــ شيخ عبدالكريم يمانى ( قبل 1291 ) ضمن اشعاريكه پيرامون حضرت مهدى( ع ) سروده و در « ينابيع المودة » عيناً آنها را آورده است. 98 ــ محدث عاليقدر ، سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى معروف به خواجه كلان ( 1220 ـ 1294 ) در « ينابيع المودة » آخر باب 56 و آخر باب 79 ، كه بارها در تركيه ، هند ، عراق ، ايران ، و در هفتمين بار به سال 1384 در نجف به چاپ رسيده است. 99 ــ شيخ حسن عـدوى حمزاوى شافعى مصرى ( 1303 ) در « مشارق الانوار فى فوز اهل الاعتبار » ص 153 ، چاپ مصر. 100 ــ عبدالهادى بن رضوان بن محمد بن الابيارى ( 1305 ) در « جالية الكدر » ـ شرح منظومه سبزوارى ـ ص 207 چاپ مصر. 101 ــ مؤلف « تشييد المبانى » ( 1306 ) به نقل علامه محقق ميرحامد حسين نيشابورى هندى در « استقصاء الافهام » ص 103 ، چاپ لكهنو. 102 ــ سيد مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجى مصرى ( 1252 ـ بعد1308 ) در فصل ويژه حضرت مهدى( ع ) در « نور الابصار » ص 150 ، چاپ 1322 مصر. 103 ــ عبدالرحمن بن محمد بن باعلوى حضرمى ( 1320 ) ، مفتى حضرم يمن ، در « بغية المسترشدين » ص 296 ، چاپ مصر ، به نقل از جلال الدين سيوطى. 104 ــ محمود بـن وهيب قراغـولى بغدادى حنفى در كتاب « جوهرة الكلام » مطبوع ، ص 157 ، در فصلى كه تحت عنوان « المجلس الثلاثون فى فضائل محمد المهدى رضى اللّه عنه » ويژه حضرت مهدى( ع ) گشوده ، به ولادت و غيبت آن بزرگوار اعتراف كرده است. 105 ــ عماد الدين حنفى ، به نقل علامه نورى از بعضى اصحاب خود در « كشف الأستار » ص 60 ، اعتراف به ولادت حضرت مهدى( ع ) نموده ، ولى علامه نورى از نصّ كلام او اظهار بى اطلاعى كرده است. 106 ــ فاضل محقق قاضى بهلول بهجت افندى قندوزى زنگنه زورى ( 1350 ) در « محاكمه در تاريخ آل محمّد] ص [ » كه از تركى آذربايجانى به فارسى ترجمه ، و بالغ بر ده مرتبه در ايران به چاپ رسيده ، و نمايشگر عالى ترين و محققانه ترين بحث در باره امامت است. 107 ــ شيخ عبيداللّه امرتسرى حنفى ، معاصر ، در كتاب « ارجح المطالب فى عدّ مناقب اسداللّه الغالب اميرالمؤمنين على بن ابى طالب] ع [ » كه به زبان اردو نگارش و در لاهور به چاپ رسيده است ، ص 377. 108 ــ سيد عبدالرزاق بن شاكر بدرى شافعى ، معاصر ، در كتاب خود « سيرة الامام العاشر على الهادى] ع [ » ص 131. 109 ــ محمد شفيق غربال( 1311 ـ 1381 ) ، مورخ شهير و عضو مجمع لغوى در قاهره ، در « دائرة المعارف » كه به قلم گروهى از متخصصين در 2000 صفحه نگارش يافته ، و به سال 1965 در قاهره به چاپ رسيده ، زيرعنوان « الأئمة الإثنى عشرية » نوشته است كه حضرت مهدى( ع ) در سنه 873 ميلادى ( كه همزمان با 260 هجرى ، آغاز غيبت صغرى مى باشد )غايب گرديده. 110 ــ خيرالدين بن محمود بن محمد زركلى دمشقى ( 1310 ـ 1396 ) در « الأعلام » ج 6 ص 80 چاپ سوم ، ضمن فصلى كه به نام « محمد بن الحسن العسكرى » باز نموده ، اعتراف به ولادت آن حضرت كرده است. 111 ــ يونس احمد سامرائى در كتاب « سامراء فى ادب القرن الثالث الهجرى » كه با همكارى دانشگاه بغداد به سال 1968 ميلادى به چاپ رسيده ، در ص 46 پيرامون واژه « عسكرى » مى گويد: « گروهى از شخصيّت ها حامل نسبت اين كلمه اند ، از جمله ابوالحسن على بن محمد الجواد العسكرى و فرزندش حسن بن على و ابوالقاسم محمد بن الحسن العسكرى ، و او مهدى منتظر است. » و در پـاورقى همين صفحه تصريح به قبّـه و سـرداب غيبت نموده و مى گويد: « همانجاست كه پندارند مهدى منتظر در آن غيبت نموده. » آنگاه مى نويسد: « اين سرداب را كثيرى از مسلمين در دوره سال زيارت مى كنند. » بدين ترتيب گرچه نامبرده تصريح به تاريخ ولادت آن حضرت نكرده است لكن همانرا كه ديگران درباره حضرت مهدى( ع ) نوشته اند صريحاً و بدون هيچگونه ترديدى نوشته و ولادت آن حضرت را امر مسلّمى دانسته است. 112 ــ مستشار عبدالحليم جندى مصرى ، معاصر ، در كتاب « الامام جعفر الصادق » ص 238 چاپ مجلس اعلاى شؤون اسلامى مصر ، 1397. آرى ، اين شخصيت هاى بزرگ از اهل تسنن بر ولادت حضرت مهدى( ع ) تصريح كرده اند; و از اينجا مى توان گفت كه مسأله تولد امام مهدى( ع ) از مسلمات گروه عظيمى از علماء اهل تسنن مى باشد; و كسانيكه قائل به تولد او نيستند و مى گويند در آينده متولد خواهد شد در اقليت مى باشند. توضيح : مطالب فوق از کتاب « اصالت مهدويت در اسلام از ديدگاه اهل تسنن » اقای مهدی فقيه ايمانی نقل گرديد . يا حق جمعه ٥ دی ،۱۳۸٢ حيرت علمای اهل تسنن !!!
- بنام خدا حيرت علمای اهل سنت در باره اسامی امامان « دوازده گانه » در انتهای مطلب « تعداد ائمه در مکتب خلفا » از حيرت علمای اهل سنت ذکری به ميان امد که اينک ادامه مطلب را پی می گيريم : توضيح : تمامی مطالب از کتاب « ولايت علی ( ع ) در قران کريم و سنت » علامه ارجمند سيد مرتضی عسگری می باشد . دانشمندان مکتب خلفا در بيان مقصود از « امامان دوازده گانه » که در روايات متعددی از رسول خدا امده است ، دچار حيرت و زحمت شده و ديدگاههای متفاوتی را ارائه کرده اند . ۱ - ابن عربی شارح « سنن ترمذی » گويد : « ما اميران بعد از رسول خدا ( ص ) را بر شمرديم ، ديديم : ابوبکر ، عمر ، عثمان ، علی ، حسن ، معاويه ، يزيد ، مروان ، عبدالملک ، وليد ، سليمان ، عمر بن عبدالعزيز ، يزيد بن عبدالملک ، مروان بن محمد بن مروان ، سفاح و ... هستند » او پس از ان بيست و هفت نفر از خلفای عباسی تا عصر خود را برشمرده و گويد : « اگر از مجموع انها « دوازده نفر » را بصورت ظاهر شماره کنيم اخرين انها « سليمان بن عبدالملک » است و اگر به معنای واقعی خليفه نظر داشته باشيم ، تنها پنج نفر برای ما باقی می ماند : خلفای چهارگانه و عمر بن عبدالعزيز .بنابر اين ، من معنايی برای اين حديث نمی يابم » [شرح ابن عربی بر سنن ترمذی ، ج ۹ ص ۶۸ و ۶۹] ۲ - قاضی عياشی در جواب اين سخن که می گويد : بيش از اين تعداد [دوازده نفر ] به ولايت رسيدند ، گفته است : « اين اعتراض نادرست است . زيرا پيامبر نفرموده است تنها دوازده نفر به ولايت می رسند . البته اين تعداد به ولايت رسيده اند و اين مطلب از اضافه شدن بر تعداد انها منع نميکند .» [شرح نووی بر صحيح مسلم ج ۱۲ ص ۲۰۱ و۲۰۲ - فنح الباری ج ۱۶ ص ۳۳۹] ۳ - سيوطی در جواب ان سخنی را نقل کرده است که گويد : « مراد حديث ، وجود « دوازده خليفه » در طول دوران اسلام تا قيامت است که عامل بر حق باشند ، اگر چه پی در پی نباشند .» [تاريخ خلفا سيوطی ص ۱۲] ۴ - ابن حجر در فتح الباری گويد : « يقينا از اين تعداد [دوازده نفر] خلفای چهارگانه در گذشته اند و بقيه نيز به ناچار بايد تا پيش از بر پايی قيامت ، تکميل گردد » [فتح الباری ج ۶ ص ۳۴۱ ، تاريخ خلفا ص ۱۲] ۵ - سيوطی گويد : « از اين دوازده نفر خلفای چهارگانه و حسن و معاويه و عبدالله ابن زبير و عمربن عبدالعزيز ، اين هشت نفر ، روی کار امدند و احتمال اينکه مهدی عباسی را هم به انان اضافه کنيم - که او در بين عباسيان همانند عمربن عبدالعزيز در ميان امويان است - و نيز طاهر عباسی را بخاطر عدالت خواهی اش ، بازهم دونفر باقی و مورد انتظار است که يکی از انان « مهدی » ال محمد ( ص ) از اهل البيت خواهد بود .» [تاريخ خلفا سيوطی ص ۱۲ - الصواعق المحرقه ص ۱۹ پس با اين حساب اهل سنت بيشتر از ما شيعيان از منتظران هستند !!!] ۶ - ابن حجر ( دانشمند اهل سنت متعصب بر عليه شيعه ) در فتح الباری پس از بحث مفصل و ارائه نظريه های گوناگون می نويسد: « ظن غالب انست که ان حضرت عليه الصلاة و السلام ، در اين حديث ، از عجايب بعد از خود خبر داده ، فتنه هايی که مردم را در يک زمان متفرق کرده و تحت فرمان « دوازده » امير می کشاند . و اگر غير اين را اراده کرده بود می فرمود : « ذوازده نفر اميرند که چنين می کنند » و چون چنين وصفی برای انها بيان نکرده اينگونه می فهميم که اينان در زمان واحد خواهند بود ... » [ نووی در شرح صحيح مسلم ، ابن حجر در فتح الباری ، سيوطی در تاريخ خلفا ، تاريخ ابن کثير به نقل از بيهقی ، ابن الجوزی در کتاب « کشف المشکل » ... به رفع مشکل در اينباره پرداخته اند و توجيهات محيرالعقولی ارائه داده اند ولی بطور کلی در ارائه نام « دوازده نفر » موفق نبوده اند گاهی چهار نفر و گاهی هشت نفر و گاهی نيز سيزده و گاهی شانزده نفر را نام برده اند . نظرات مختلفی ارائه کرده اند که ديگر دانشمندان اهل سنت با ان مخالفت کرده و نظرات مختلف ديگری ارائه کرده اند که بعلت طولانی نشدن مطلب از انها صرفنظر می شود و دوستانی که به پيگيری مطلب تمايل دارند به کتاب « ولايت علی ( ع ) در قران و سنت » علامه عسگری مراجعه فرمايند .]
و اينک ، اسامی « دوازده نفر » در مکتب خلفا امام جوينی ( که ذهبی ، رجالی معروف در کتاب « تذکره الحفاظ » ص ۱۵۰۵ در باره او گويد : امام محدث يگانه ، اکمل ، فخرالاسلام ، صدرالدين ابراهيم بن محمد بن حمويه جوينی شافعی ، شيخ صوفيه ، شديداً نسبت به روايت و گرداوری اجزای ان عنايت داشت ، غازان شاه بدست او اسلام اورد ) در کتاب فوائد السمطين [ نسخه خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره ۱۱۶۴و ۱۶۹۰ -۱۶۹۱ برگه ۱۶۰ ] از عبدالله بن عباس روايت کند که گفت : الف ) رسول خدا (ص ) فرمودند : « أنَا سَيّدُ النَبييّن و علی بن ابی طالب سيد الوَصييّن ، . اِنَّ أوصيائی بعدی اِثْنا عَشَرَ ، اَولُهم علی بن ابی طالب و آخِرُهُم الْمَهدی » « من اقای پيامبران و علی بن ابيطالب اقای اوصياست ، همانا اوصيای پس از من دوازده نفرند ، اولينشان علی بن ابيطالب و اخرينشان مهدی است .» ب ) رسول خدا ( ص ) فرمودند : « همانا خلفای من و اوصيايم و حجتهای خدا بر مردم پس از من « دوازده » نفرند ، اولينشان برادرم و اخرينشان فرزندم خواهد بود .» ج ) رسول خدا ( ص ) فرمودند : « أنا و علی و الحسن و الحسين و تِسْعَةُ مِنْ وُلْدِ الحسين مُطهَّرون مَعْصُومون » « من و علی و حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسين پاکيزگان و معصومانيم .» توضيح : سياست حاکم بر مکتب خلفا در طی قرون بر ان بود که امثال اينگونه احاديث را از دسترس ابنای امت اسلامی به دور داشته و بر انها پرده پوشاند . و راستی که بخش عظيم پيروان اين مکتب در اين راه جهاد شايانی کردند ! ولی با وجود همه حذف ها و تعديلها باز هم احاديثی از اين دست از فيلتر انها گذشته و امروزه چه بسيار از اين احاديث را می توان در کتابهای قديمی و منبع انان يافت . يا علی مدد جمعه ٥ دی ،۱۳۸٢ امامان دوازده گانه نزد اهل سنت
بنام خدا روايات مکتب خلفا در باره نص صريح پيامبر بر تعداد امامان ( با استفاده از کتاب « ولايت علی ( ع ) در قران کريم و سنت پيامبر » سيد مرتضی عسگری ) کتابهای معتبر اهل سنت پر است از حقايقی که اگر انسانی بدون تعصب و مرض به انها نظر کند راه مستقيم را خواهد يافت . در باره امامت حضرت علی ( ع ) احاديث و روايات انقدر زياد است که قابل شمارش نيست و در اين مقال نيز منظور نظر ما نيست و منظور رواياتی است که امامت هر دوازده امام را اثبات می کند. الف ) رواياتی که امامت عموم اهل البيت را اثبات می کند . در اين دسته از احاديث نام خاص هيچ يک از امامان وجود ندارد ولی امامت عموم اهل بيت در انها مطرح شده است . ما در اينجا نمونه ای از اين گروه از احاديث را بررسی می نماييم :
حديث ثقلين اين حديث مشهور در کتابهای شيعه بسيار يافت می شود ولی اينبار اين حديث را از معتبرترين کتب اهل سنت باز خوانی می کنيم اما ابتدا نظری به منابع می اندازيم : - صحيح مسلم ( ج ۷ / ۱۲۲و۱۲۳ چاپ مصر ۱۳۳۴) - مسند احمد ( حديث ۱۸۷۸۰ ) - ترمذی ( ۵/۶۶۲ حديث ۳۷۸۶ ) - سنن دارمی - سنن بيهقی - مستدرک الصحيحين
« ای مردم اگاه باشيد که من نيز بشری هستم ، نزديک است مرا ( به عالم بقا ) بخوانند ، و من اجابت دعوت حق کنم .دو چيز گرانبها در ميان شما به ميراث می گذارم : « کتاب خدا » که در ان هدايت و نور می باشد . انرا رها نکنيد و بدان چنگ زنيد . و « اهل بيت من » « خاندان من » ! شما را در مورد اهل بيتم ياد اور خدا می شوم ! ( اين کلام را سه بار تکرار فرمود) » ( و بنا بر نسخه مستدرک ): « هشيار باشيد که شما پس از من با اين دو بازمانده چگونه رفتار می کنيد . اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند » سوال : از « اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند » چه چيزی برداشت می شود ؟ ايا نمی توان گفت که تا زمانی که قران در ميان امت هست اهل بيت نيز در ميان مردم می باشد ؟ اگر مثلا زنان پيامبر را نيز جزو اهل بيت به حساب بياوريم اين سخن پيامبر نادرست و دروغ در نمی آيد ؟ تنها يک راه برای توجيه ( ؟!!!) اين مطلب باقی می ماند انهم وجود يکی از اهل بيت در کنار قران ( بعنوان بازمانده در ميان مردم ) تا روز قيامت است . با کنار هم نهادن اين حديث و ايه زير می توان به يک نتيجه روشن رسيد :
نتيجه گيری بسيار ساده است : هدايت و امامت و رهبری منحصر به ايندو ميراث گرانبهای پيامبر است ، همين .
ب ) رواياتی که در ان عدد امامان تعيين شده است : در احاديث بسياری که منابع معتبر اهل سنت انها را نقل کرده اند پيامبر ( ص ) عدد امامان را تعيين فرموده است ( عدد دوازده ) : ۱ - مسلم در صحيح خود ( ج ۳ / ۱۴۵۳ ، حديث ۱۸۲۱ ) از جابر بن سمره ( خواهر زاده سعد بن ابی وقاص که بعد از سال هفتاد هجری در کوفه وفات کرد ) روايت کرده که گفت : شنيدم رسول خدا می فرمود : « اين دين هميشه ، تا قيامت و تا هنگامی که دوازده نفر خليفه بر سر شما باشند ، استوار و بر پاست . اين خلفا همگی از قريش اند .» در روايت ديگری امده است : « هميشه کار مردم روبراه است ...» در دو روايت ديگر امده است : « تا انکه دوازده خليفه بيايند ... » در سنن ابو داوود امده است : « تا انکه دوازده نفر خليفه بر سر شما باشند . » در حديث ديگری است که فرمودند : « تا پايان دوازده نفر » در صحيح بخاری : « دوازده نفر امير و فرمانده اند » ( منابع ديگر : صحيح بخاری ج ۴ / ۱۶۵ - سنن ترمذی ، باب ما جاء فی الخلفا ء من ابواب الفتن - سنن ابو داود ج ۳ / ۱۰۶ کتاب المهدی - مسند طيالسی حديث ۷۶۷ و ۱۲۷۸ - مسند احمد ج ۱۳ / ۲۶ و ۲۷ - حليه الاولياء ابو نعيم ج ۴ / ۳۳۳ ) ۲ - در کنزالعمال ( ج ۱۳/۲۷ ): « اين امت دوازده نفر قيم دارد که هر کس انان را ياری نکند زيانی به ايشان نرساند ، همگی انان از قريش اند » ۳ - احمد حنبل ( در مسندش ج ۱/ ۳۹۸ و ۴۰۶ )و حاکم و ديگران از مسروق روايت کرده اند که گفت : « شبی نزد عبدالله بن مسعود نشسته بوديم و او قرآن به ما می اموخت که مردی پرسيد : ای ابا عبدالرحمن ! ايا از رسول خدا پرسيديد چه تعداد از اين امت به خلافت می رسند ؟ عبداله گفت : از هنگامی که به عراق امده ام هيچ کس پيش از تو چنين سوالی از من نکرده است . بعد گفت : ما اين موضوع را از رسول خدا پرسيديم و ان حضرت فرمود : « انان دوازده نفرند ، به تعداد نقبای بنی اسرائيل » منابع ديگر : در تاريخ ابن کثير ، فيض القدير ، شواهدالتنزيل حسکانی ، جامع الصغير سيوطی ، کنزالعمال ، مستدرک حاکم ، مجمع الزوائد و ...)
و اکنون در تاييد اين حديث ، قسمتی از خطبه ۱۴۲ اميرالمومنين در نهج البلاغه : أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا كجا هستند آنانكه ادعا مىكردند راسخان در علمند نه ما و نيز ينابع الموده ، شيخ سلمان حنفی در باب صدم ، ص ۵۲۳ ، و در احياء علوم الدين غزالی ج ۱ / ۳ ، حليه الاولياء ج ۱ / ۸۰ فشرده امده است که فرمود : « اللهُمّ بلی لا تَخلُوا الاَرضُ مِن قائِم للهِ بِحُجَّةٍ امّا ظاهِراً مَشهُوراً اَوْ خائِفاً مَغْموراً لِئَلّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللهِ و بَيّناتِهِ ...» خداوندا ! آری ، زمين هرگز از قيام کننده به حق برای خدا خالی نخواهد شد ، ( اين امام قائم ) يا پيروز است و نمايان و يا خائف است و پنهان ، تا حجتهای خدا و نشانه های روشن الهی نابود نگردد .
امامان دوازده گانه در تورات ابن کثير در تاريخش ( تاريخ ابن کثير ج ۶/۲۴۹و ۲۵۰ ) می نويسد : در توراتی که در دست اهل کتاب است موضوعی امده که معنای ان چنين است : « خداوند متعال ، ابراهيم ( ع ) را به وجود اسماعيل ( ع ) بشارت داد و فرمود : اسماعيل را زيادتی بخشم و نسل او را گسترده گردانم و در بين انان دوازده نفر را از بزرگان و فرزانگان قرار دهم » . البته بشارت مورد اشاره در « سفر پيدايش » تورات ، باب ۱۷ شماره ۱۸ - ۲۰ اصل عبری امده است که ترجمه ان چنين است : « اسماعيل را مبارک ساخته و جدا او را بهره مند و پر بار و کثير و گسترده گردانم ، دوازده عدد امام از او پديد ايد و او را به امت بزرگ و عضيمی تبديل خواهم کرد . » روشن است که مقصود از « کثرت و برکت » در نسل اسماعيل ( ع ) کسی جز رسول خدا ( ص ) نمی تواند باشد که از نسل اسماعيل می باشد و امروزه نسل ايشان ( سادات ) در کثرت می باشند و روز بروز نيز کثير تر می شوند و برکت پيدا می کنند و از ميان انان ( نسل رسول الله ) دوازده برگزيده به امر پروردگار امامان امت هستند .
توضيح : البته علما و دانشمندان مکتب خلفا در بيان مقصود از « امامان دوازده گانه » دچار حيرت و زحمت شده اند و ديدگاههای متفاوتی ارائه کرده اند ولی تا به امروز از بين خلفای متعددی که به نا حق بر مسند خلافت تکيه کرده اند نتوانسته اند دوازده نفر از انها را برگزينند که شايستگی خلافت رسول الله را داشته باشند و بجز خلفای راشدين در يافتن هشت نفر برگزيده ديگر عاجز مانده اند که در مطلب بعدی نظرات توجيهی انان خواهيم پرداخت . التماس دعا جمعه ٥ دی ،۱۳۸٢ مهدی ( عج ) خواهد امد .
بنام خدا
ميلاد منجی عالم بر بشريت مبارک باد
او خواهد امد ! « عَنْ علیٍّ قالَ رسُولُ الله لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُنْيا الّا يَوْمٌ لَبَعَثَ الله عَزَّوجَلَّ رَجُلاً مِنّا يَمْلوها عَدْلاً کَما مُلئَتْ جَوْراً » ( مسند احمد بن حنبل : حديث ۷۷۵ ) « علی عليه السلام از پيامبر صلی الله عليه و اله و سلم روايت می کند که فرمود : اگر از دنيا فقط بيش از يک روز نمانده باشد خداوند از تبار ما مردی را بر می اگزيند که دنيا را پر از عدل کند همانطور که پر از ظلم و ستم شده است . » « لا تَقُومُ السَّاعَةِ حتّی يَلِیَ رَجُلٌ مِنْ أهْلِ بَيْتی يُواطِی اِسْمُهُ اِسْمِی » ( مسند احمد : حديث ۳۵۶۱ ) « عبدالله بن مسعود از پيامبر ( ص ) روايت می کند که فرمودند : روز بازپسين بر پا نخواهد شد تا انکه مردی از تبار من که هم نام من است بيايد .» و در حديث های شماره ۳۵۶۲ و ۳۵۶۳ نيز به نقل از عبدالله بن مسعود روايتهايی با همين مضمون روايت می کند . شيعه روايتهای فراوانی در باره مهدی موعود دارد و بی نياز از احاديث احمد بن حنبل ( امام حنبلی ها ) است ولی اين نمونه ها را اورديم تا بر تمامی دوستان معلوم شود که احمد بن حنبل نيز چون ما شيعيان منتظر بوده است . شايد در اينجا اين سوال پيش بيايد که در اين احاديث صحبتی از دوران غيبت و اينکه امام مهدی ( عج ) امام دوازدهم ما شيعيان است ، نشده است ؛ جواب اينجاست : « عَنْ مَسْرُوقِ قال : کُنّا مَعَ عَبْدِالله جَلُوساً فی المَسْجِد يَقْرَئنَا فَاتَاهُ رَجُلٌ قال يَابْنَ مَسْعُود هَلْ حَدَّثکُمْ نَبِيُّکُم کَمْ يَکونَ مِنْ بَعْدِهِ خَليفَهٌ ؟ قال نَعَم کَعِدَّةِ نُقَباءَ بَنی اِسْرائيلَ » ( مسند احمد حنبل : حديث ۳۸۴۹ ) « ابن مسروق می گويد : ما در مسجد در محضر عبدالله نشسته بوديم و او برای ما قران می خواند ، مردی وارد شد و گفت : ای پسر مسعود ! ايا پيامبر ( ص ) به شما بيان نکرد که جانشينان او بعد از وی چند نفرند ؟ ابن مسعود گفت : چرا ، تعداد انها به اندازه نقباء بنی اسرائيل است . » با توجه به اينکه تعداد نقباء ( سرپرست - سالار - سرکرده ) بنی اسرائيل دوازده نفر بودند ( المائده : ۱۲ ) تعداد جانشينان پيامبر مشخص می شود ... ( و حتما توجه می کنيد که عثمان به چه علت ابن مسعود را انچنان کتک زد که دنده هايش شکست و چند روز بعد درگذشت ) . منتظران ! منتظر باشيد و صبور و دعا کنيد برای ظهور آقا و مولايمان که امروزه بيشتر از هميشه به ايشان « احساس نياز » می کنيم . اگر « آب » نباشد « احساس عطش » هم نيست ، حالا که « عطش » هست « آب » کو ؟
التماس دعا : مسعود قلعه
جمعه ٥ دی ،۱۳۸٢ مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آيد در حديث « ديگران » بدون مقدمات معمول و بدون هيچ حرف اضافه ای ، قصد و نيت خود را از راه اندازی اين وبلاگ ( و نيز وبلاگهای ديگر گروه فدک ) اعلام می دارم : در اين وبلاگ قصد اثبات هيچ ادعايی را نداريم و فقط برای استفاده دوستان ، به نقل مطالبی از کتابهای علما و دانشمندان در باره اقا و مولايمان حضرت صاحب العصر و الزمان محمد بن حسن عسکری ، مهدی موعود و منجی عالم بشريت می پردازيم و سعی خواهيم کرد تا از منابع اهل سنت استفاده نماييم . منتظر ياری شما دوستداران اهل بيت هستيم . در يافتن مطالب ناب در اينترنت در باره موضوع وبلاگ ما را ياری دهيد . توضيح : اين وبلاگ يکی از وبلاگهای زير گروه وبلاگ « حق - فدک » می باشد . والسلام [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست الكترونيك پرشينبلاگ نویسندگان این وبلاگ
حق علی - فدک فاطمه (وبلاگ اصلی ) جستجو در قران
شما نیز به ما بپیوندید . ما را در این مسیر تنها نگذارید و یاری مان کنید . توضيح لازم : ما معتقدیم که این بحث ها کهنه و قدیمی است و در طول تاریخ علمای شیعه به انها پرداخته اند و اینک ما برای جوابگویی به برادران اهل سنت در دنیای مجازی ناچارا وارد این بحث ها شده ایم و امیدواریم این بحث ها ما را به شاهراه اتحاد و صراط مستقیم رهنمون سازد... برای اینکه با اهداف این وبلاگ اشنا شوید به مقدمه مراجعه فرمایید . این کتابها را که در رابطه با بحث این وبلاگ می باشداز سایت مدرسه امام علی ( ع ) دانلود کرده و مطالعه فرمایید کتابهای ارزشمند دیگری نظیر تفسیر نمونه و ... را می توانید از سایت امام علی می توانید استفاده کنید محمد شهرابی فراهانی ایت الله معرفت علامه شهید مطهری
کتابهای ارزشمند از علامه سيد مرتضی عسگری : عبدالله بن سبا نقش عايشه در تاريخ اسلام و عايشه و حديث و داستان سقيفه و ولايت علی در قران و سنت وبلاگهای مدافع ولایت :
ايا حاجت خواستن از پيغمبر و ائمه شرک است ؟ ايا از مردگان حاجت خواستن شرک است ؟ ايا شفا خواستن از تربت شرک است ؟ کارهای خدايی کدام است ؟ خاک پای زندگان زندگی بخش جواب اين سوالات و بعضی شبهات ديگر را در کشف اسرار خواهيد يافت .
اگر می خواهيد در باره تاريخ تاريخنگاری اسلام اطلاعاتی کسب نماييد ... اگر می خواهيد در باره تاريخ طبری و منبع ان بيشتر بدانيد ... اگر می خواهيد در باره احمد بن حنبل و مسند او بدانيد ... اگر می خواهيد در باره صحاح سته بخصوص صحيحين بخاری و مسلم بدانيد ... سری به تاريخ تاريخ بزنيد .
وبلاگهای دوستان : معرفی نرم افزارهای اسلامی :
پایگاههای قرانی
کتابهای اسلامی اينترنت
مطالب قبلی حق - فدک : مقدمه و هدف از راه اندازي وبلاگ زندگانی احمد حنبل / شعری از شافعی نسبتهای ناروای اهل سنت به خداوند فدک در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد
« لَوْ اَنّ الْمُرتَضی اَبْدی مَخلّه لَخَرّ النّاسُ طُرّاً سُجّداً لَهُ وَفاتَ الشّافعیّ و لَيْسَ يَدری عَلیّ رَبّهُ ، اَمْ رَبّه الله ؟! اگر علی مرتضی خود را انطور که بود می شناساند مردم جهان همه در برابرش سر سجده بر زمين می گذاشتند شافعی می ميرد ولی نمی داند که خدای او الله است يا علی است ؟! » « شافعی » ( امام مذهب شافعی )
|
